«بریکینگ بد» و جهانی فراتر از یک سریال!

IPTVGUIDE

امروز یک جشن تولد ده سالگی خاص است. ده سال پیش در چنین روزهایی بود که اولین قسمت از سریال «بریکینگ بد/Breakin Bad» روی آنتن شبکه «AMC» رفت. سریالی که در پنج فصل و ما بین سال های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۳ از شبکه «AMC» پخش شد و توانست تمام رکوردهای کسب جایزه، تعداد تماشاگر و توجه منتقدین را در سراسر جهان بشکند. اولین سریالی که نامش در کتاب رکوردهای گینس به ثبت رسید. تنها سریالی که هر فصل با رشد بالای مخاطب و نقدهای مثبت مواجه شده و تنها سریالی که در زمان پخش بیشترین تعداد صفحات مربوط و نامربوط به نامش در موتورهای جستجوی اینترنتی یافت می شد.«بریکینگ بد» در زمان خودش بیشترین بحث های فضای مجازی را به خود اختصاص داد، برایش فرهنگ نامه درآوردند و در بسیاری از نظر سنجی ها عنوان بهترین سریال هزاره سوم را به دست آورده و برخی هم آن را یکی از ۵ سریال برتر تمام تاریخ می دانند.

اما برتری این سریال نه به تعداد تماشاگران آن است، نه به ۱۱۰ جایزه ای که برده و ۲۶۲ جایزه ای که برایش نامزد دریافت جایزه شده، نه برای داستان پیچیده و خلاقانه اش و نه حتی برای بازی های درخشانش. «بریکینگ بد» دارای ابعاد انسانی و روانشناختی بسیار بالایی است. پر از جزئیات و موقعیت های اخلاقی که مخاطب را به چالش های جدی و تفکر برانگیز دعوت می کند. «بریکینگ بد» داستانی تکان دهنده دارد، داستانی که روایتگر زندگی یک انسان عادی و معمولی در یک جامعه متمدن است که در مواجهه با بحرانی عمیق در سراشیبی سقوط می افتد.

این ماجرا از کجا آغاز شد؟

یک بار داستان را مرور کنیم. والتر وایت(برایان کرانستون) معلم شیمی ساده ولی باسواد و دوست داشتنی دبیرستانی در شهر «آلبوکرکی» واقع در ایالت نیومکزیکو آمریکاست. والتر در ظاهر مثل تمام مردم عادی شهر زندگی ساده ای دارد اما در پس زندگی ساده و معمولی اش بحران های زیادی نهفته است. همسر او اسکایلر وایت(آنا گان) در سنی بالای چهل سال مجددا حامله شده، همسری جاه طلب که مدام از والتر انتظار بهبود وضعیت کنونی زندگی اش را دارد و والتر هم به دلیل علاقه اش به اسکایلر تلاش می کند تا جایی که می تواند خواسته های او را برآورده کند. تنها فرزند آن ها پسری به نام والتر وایت جونیور(آر.جی میت) است که از معلولیت حرکتی رنج می برد و دردسرهای خاص خودش را دارد. والتر برای اینکه هزینه های زندگی اش تامین شود علاوه بر کار تدریس به عنوان صندوقدار هم در یک کارواش مشغول فعالیت است. همه چیز خیلی عادی است تا اینکه یک روز والتر پس از اینکه حالش خراب شده و به دکتر می رود مجبور می شود یک سری آزمایشات انجام دهد که در پی آن آزمایش ها درمی یابد به سرطان ریه دچار شده و فرصت چندانی برای زندگی ندارد. والتر خود را در وضعیتی پرفشار می بیند، ناتوان بودن پسرش برای جایگزین شدن او به عنوان مرد خانواده و هزینه های بیمارستان و درمان خودش به کنار، بدهی های بانکی اش که ماحصل فشارهای اسکایلر برای داشتن زندگی بهتر است و هزینه های بچه ای که قرار است به دنیا بیاید از یک طرف و خالی بودن حساب بانکی اش پس از مرگ قریب الوقوعی که انتظار او را می کشد و پیش بینی وضع اسف باری که خانواده اش بعد از مرگ او مقابل خود خواهند دید از طرف دیگر. همه این ها به ناگاه والتر را به مرز فروپاشی روحی می برد. والتر خود را در وضعیتی می بینید که به نظر هیچ راه حلی برای خروج از آن وجود ندارد، او در اوج استیصال ناگهان با یکی از شاگردان قدیمی اش در دبیرستان به نام جسی پینکمن(آرون پال) مواجه می شود. جسی پس از ترک درس به استعمال مواد روی آورده و زندگی اش را از طریق خرده فروشی مواد مخدر می گذراند. جسی در صحبت هایش با والتر با اشاره به این نکته که او به خوبی در علم شیمی تبحر دارد از او می خواهد برایش متامفتامین(شیشه) تولید کند، والتر پس از کمی مخالفت برای یک بار هم که شده ساخت متامفتامین را امتحان می کند، محصول تولیدی او جسی را حیرت زده می کند و می گوید این خالص ترین جنسی که تا به حال با آن رو به رو شده و می تواند آن را به بالاترین قیمت بفروشد. والتر ناگهان به این فکر می افتد که از این طریق و با چند بار تولید محدود و به دست آوردن یک سرمایه کافی کاری کند که پس از مرگش آینده خانواده اش تا سال ها تامین شود. اما او غافل از این است که وارد بازی خطرناکی خواهد شد، بازی خطرناکی که او را از والتر وایت معلم ساده شیمی دبیرستان، به هایزنبرگ مخوف ترین تولید کننده مخدر شیشه در نیومکزیکو تبدیل می کند. یک سر این بازی پول هنگفت و قدرتی است که شاید آرزوی هر آدمی باشد و سر دیگر دنیای تبهکاران و سوداگران مرگ است. مضاف بر اینکه باجناق او هنک شریدر(دین نوریس) رئیس بخش مبارزه با مواد مخدر در پلیس نیومکزیکو است.

 

دو دوست داشتنی در تباهی مطلق

مهم ترین ویژگی این سریال تصویر دقیق و پرجزئیاتی است که از مسیر حرکت انسان به سوی تباهی ارائه می دهد. مسیری که والتر وایت تا هایزنبرگ شدن می پیماید، مسیری است که می تواند پیش روی هر انسانی قرار گیرد. می گویند دنیای تباهی شبیه باتلاق است، نرم و آهسته تو را به درون خود می کشد و هر چه بیشتر تلاش و تقلا کنی سریع تر فرو می روی، والتر وایت نمونه خوبی برای اثبات این تشبیه است. می گویند وقتی انسان بداند که وقت مرگ نزدیکش است دو حالت پیدا می کند یا به شدت ناامید و ترسو می شود یا افسار گسیخته و نترس. والتر وایت از دسته دوم است، او می داند که خواهد مرد پس برای تامین آینده خانواده اش حاضر می شود هر کاری کند اما غافل از اینکه رسیدن به پول و قدرت آنقدر جذاب است که می تواند همه چیز را در انسان ها تغییر دهد. والتر از یک جایی به بعد تبدیل به هیولایی می شود که حتی خودش هم نمی تواند باور کند، او همه چیز را فدا می کند، از قربانی کردن هراسی ندارد، مردی که زمانی قدرت جر و بحث با همسرش را هم نداشت آرام آرام تبدیل به مردی می شود که بزرگترین هراس جامعه اش لقب می گیرد و دیگر هیچ کس توان کنترل کردن او را ندارد. او در بحرانی ترین شرایط نه تنها خود را در خطر نمی بیند بلکه خودش را «خطر» اصلی می داند و در راهی که پا گذاشته از فدا کردن هیچ کسی هراس ندارد. البته مخاطب به راحتی نمی تواند در خصوص او قضاوت کند چرا که روند تبدیل او از یک انسان معصوم و آرام به یک جنایتکار بی رحم را می بیند، اتفاقاتی که در ابتدای ماجرا شاید اگر به گونه ای دیگر رقم می خورد هیچ گاه والتر در مسیر این تباهی قرار نمی گرفت.

در یک طرف دیگر ماجرا هم جسی است. پسری که درونی پاک و روحیه ای کودکانه دارد. جسی دلسوز ندارد. خانواده اش مدام در حال طرد کردن او هستند. کسی بالای سر جسی نیست تا با تکیه بر آن بتواند مسیر درست را تشخیص دهد. والتر تنها کسی است که جسی می تواند همراهش باشد. والتر و جسی بدون در نظر گرفتن شرایطی که پیش روی آن هاست انسان هایی قابل ترحم و حتی دوست داشتنی اند اما امان از زمانی که شرایط به گونه ای رقم بخورد که انتخاب های انسان هر روز محدود و محدودتر شود. جالب اینجاست که در همه جای سریال رد و نشان خانواده و تاثیر شگرف آن وجود دارد. بسیاری از اتفاقاتی که در سریال برای شخصیت ها رخ می دهد ارتباط مستقیم با وضعیت خانواده آن ها دارد. «بریکینگ بد» سعی در اثبات این نکته دارد که هر گاه کانون خانواده از هر جهت بلغزد اعضای خانواده هم بی تردید دچار لغزش می شوند. والتر و جسی بارها در موقعیت هایی قرار می گیرند که حمایت خانواده می تواند هر آن چه از دست داده اند را دوباره به آن ها برگرداند اما سربزنگاه پشت خود را خالی از حمایت می بینند و می شود آن چه نباید بشود.

 

برگ برنده ای به نام بازی های کم نظیر

«تا حالا همچنین چیزی ندیده بودم. درخشان است! بازی شما در نقش والتر وایت بهترین بازی است که در تمام عمرم دیدم.» این جملات، تشکر یک هوادار از برایان کرانستون بازیگر نقش والتر وایت نیست. این جملات بخشی از نامه سر آنتونی هاپکینز یکی از بزرگترین بازیگران سینما و تئاتر انگلستان و جهان، خطاب به بازیگر سریال «بریکینگ بد» است. بازیگر نقش اسکار گرفته دکتر هانیبال لکتر در فیلم «سکوت بره ها» ضمن تقدیر از بازی های تک تک بازیگران سریال، نامه پر از تشکر و حیرت خود را با این جمله تمام می کند:«الان که نامه را می‌نویسم در مالیبو شب است، و واقعا حس کردم باید این نامه را بنویسم. بهت تبریک می‌گویم و عمیق‌ترین احترامات من تقدیم تو باد. تو واقعا بازیگر بسیار بسیار بزرگی هستی.» هاپکینز حرف دل خیلی ها را زده، برایان کرانستون در نقش والتر وایت بی نظیر و تکرار نشدنی است. وینس گیلیان خالق مجموعه «بریکینگ بد» اولین بار در یکی از اپیزودهای سریال «پرونده های مجهول» با کرانستون آشنا می شد. بازیگری که تا پیش از این سریال عمده معروفیتش به واسطه بازی در سریال کمدی «Malcolm in the Middle» بود. از نظر گیلیان بازیگر نقش والتر وایت باید توانایی برانگیختن توامان احساس ترحم، ترس و نفرت را در مخاطب داشته باشد و حالا قطعا خوشحال است که از بین ۱۰ گزینه مد نظرش رای نهایی اش کرانستون بوده، بازیگری که توانست به واسطه بازی در این نقش سه بار نامزد گلدن گلاب شود و یک بار آن را ببرد، سه بار جایزه امی را به دست آورد در حالی که دو بار هم نامزد دریافت آن شود. گیلیان در مورد کرانستون می گوید:«در دو فصل اول دوست داشتم با او ناهار بخورم و گپ و گفتی با هم داشته باشیم اما از فصل سه به بعد حتی جرات نداشتم با او در یک آسانسور تنها باشم. حالا هم خوشحالم که سریال پس از ۵ فصل به پایان رسیده است چون دوست ندارم بیش از این والتر وایت وحشت داشته باشم.»

کرانستون ۵۸ ساله که به دلیل مخالفت خانواده اش تا سی سالگی سراغ بازیگری نرفت برگ برنده اصلی «بریکینگ بد» است. هر چند آرون پال در نقش جسی پینکمن که توانست برای بازی در این نقش جایزه امی بگیرد، آنا گان در نقش اسکایلر که مثل جسی پینکمن توانست جایزه امی به دست آورد، دین نوریس در نقش هنک، بتسی برانت در نقش ماری خواهر اسکایلر و همسر هنک، جیانکارلو اسپوزیتو در نقش گوستاوو فرینگ و البته باب ادنکرک در نقش سال گودمن هم درخشانند. خصوصا باب ادنکرک بازیگر نقش سال گودمن، او آنقدر خوب بود که وینس گیلیان تصمیم گرفت بر مبنای شخصیت او سریال مستقلی به نام «بهتره به سال زنگ بزنی» را بسازد. در کل در سریال «بریکینگ بد» کلکسیونی از بازی های درخشان حتی در نقش های فرعی و کوتاه می بینید که همین مسئله باعث جذابیت بیش از پیش آن شده است.

 

فتح تمام قله های افتخار

وینس گیلیان خالق مجموعه «بریکینگ بد» در یکی از مصاحبه هایش گفته بود برایش جای تعجب داشته که توانسته مجوز پخش سریال را به دست بیاورد. او معتقد بود داستان معلم شیمی میانسالی که سرطان دارد و برای آینده خانواده اش به سمت تولید و فروش موادمخدر می رود اصلا گزینه جذابی برای شبکه های تلویزیونی کابلی در آمریکا نخواهد بود اما نتیجه اعتماد شبکه «AMC» به گیلیان باعث خلق سریالی شد که توانست در طول پخش ۵ فصل خود برنده ۲ جایزه گلدن گلاب، نامزد ۴ گلدن گلاب، برنده ۱۶ جایزه امی و نامزد ۳۳ جایزه امی باشد . ضمن اینکه این تعداد جوایز فقط مخصوص دو جایزه مهم تلویزیونی است، این سریال در طول پنج سال از جشنواره های مختلف ۱۱۰ جایزه به دست آورد و ۲۶۲ بار هم نامزد دریافت جایزه شد.

این سریال که در ۶۲ قسمت حدودا ۴۵ دقیقه ای ساخته شده آنقدر در جذب مخاطب موفق بود که از ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار مخاطب در فصل یک به بیش از ۱۰ میلیون مخاطب در فصل پنج رسید تا رکوردی بی نظیر را در میزان افزایش مخاطب به دست آورد. البته برخلاف ظاهرش سریال بسیار پرخرجی هم بوده است و به طور میانگین به جز در فصل پایانی برای هر قسمت سریال در حدود ۳ میلیون دلار هزینه شده که برای سریال هایی از این دست رقم بالایی محسوب می شود. «برکینگ بد» به دلیل اینکه تقریبا ۱۰۰ درصد نقدها و اظهارنظرهای پیرامونش مثبت بوده توانست به عنوان تنها سریال تاریخ که نقد منفی برآن نوشته نشده به کتاب رکوردهای گینس وارد شود.

امتیازات این سریال در مهم ترین سایت های ارزش گذار حیرت آور است:« Metacritic» ۹۹ از ۱۰۰، در «TV.com» ۹ از ۱۰، در «Rotten Tomatoes» ۱۰۰ از ۱۰۰ و در «IMDb» ۹.۵ از ۱۰. در تاریخ سینما و تلویزیون هیچ سریالی وجود ندارد که توانسته باشد به چنین نمراتی در بین منتقدان و مخاطبین عام دست پیدا کند. منتقدان عموما کلمات مشترکی چون «برلیان» و «شگفت انگیز» و «تاثیرگذار» را برای سریال به کار می بنندد و تقریبا همه نقش آفرینی برایان کرانستون در نقش والتر وایت را یکی از بهترین بازی های تاریخ می دانند. اما هر کدام در خصوص سریال هایی نقدهایی به فراخور زوایه نگاهی که دارند نوشته اند.

لیندا استیسی منتقد «نیویورک پست» در خصوص ماهیت دروغ های والتر می نویسد و می گوید:«دروغ عامل اصلی تباهی والتر و تبدیل شدن او به هایزنبرگ است، او از همان روز اولی که دروغ های کوچکی را برای حفظ خانواده اش به اسکایلر می گوید بی آن که بداند در حال تراشیدن مجسمه هایزنبرگ است.» منتقد نیویورکر در خصوص سریال می گوید:«در هیچ کجا نمی توانید تجربه ترس و ترحم را توامان به دست آورید جز در بریکینگ بد.» منتقد اینترتیمنت ویکی معتقد است این سریال فراتر از سرگرمی است، سریالی که شخصیت هایش آنچنان با ظرافت ترسیم شده اند که شما را از مبل خانه خود به بیابان ها نیومکزیکو می برد بی آنکه خودتان بدانید یا حتی بخواهید. این ها تنها نمونه ای از صدها نقد مثبتی بود که در خصوص سریال نوشته شده و اگر کمی خودتان هم جستجو کنید با تعابیر و تفاسیری در خصوص جزئی ترین ارکان سریال مواجه می شوید که بی شک حیرت زده خواهید شد.

 

 

 

 

چت
نظر بدهید
CAPTCHA
حروف در کادر را تایپ کنید
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.‎

معرفی مقاله‌های مرتبط